هویت و مدرنیته 2
بحث از« هويت انسان » و معضلي به اين عنوان ، به دوره ي تازه اي از تاريخ فراموشي هستي باز ميگردد. در جوامع سنتي ، در زندگي پيشا مدرن هويت مسئله اي نبود . طبيعت آدمي به عنوان يك آفريده ي خداوند ، امري ثابت ، از پيش روشن و استوار بود . آدمي به گفته ي مارتين هايدگر تصويري بود كه از چشم خداوند يا خدايان ديده مي شد ، و هويت او محصول كاركرد يك نظام مقتدر و از پيش تعيين شده ي باور هاي ديني و آئيني و اسطوره اي بود . انسان در نظامي نمادين جاي داشت كه هم شناخته شده ، و هم روشنگر و گشاينده امكانات وجهت گيري ها بود . شخص به عنوان عضو يك كلان ، يك قبيله ، يك نظام خاص خويشاوندي و تعلق ، و گستره اي از زندگي ، يعني در موقعيت هاي اجتماعي و فرهنگي كاملاً مشخص و تثبيت شده اي به دنيا مي آمد ، و به ندرت مي توانست از سرنوشت محتوم خود ، يعني از جايگاه پيشاپيش تعيين شده اش بگريزد ، و براي خود جايي تازه دست و پا كند ...
متن كامل در ادامه مطلب ملاحظه بفرمائيد ....