بنیان های فرهنگی مدر نیسم

 

 

 تبار واژه « مدرن » كه در تمام زبان هاي اروپايي ، و در بسياري از زبان هاي ديگر از جمله در فارسي امروزي ما رايج شده ، لفظ لاتيني  modernus  است كه خود از قيد  modo  مشتق شده است . در زبان لاتين ، معناي  modo  « اين اواخر ، به تازگي ، گذشته اي بسيار نزديك » بود . به كمان بعضي از تاريخ نگاران لفظ   moderni را روميان در اواخر سده پنجم در مورد ارزش ها و باور هاي مشكوك جديد به كار مي بردند ،ارزش هايي كه در تقابل بودند با باورهاي پذيرفته شده ي قديمي كه با لفظ  antique  مشخص مي شدند .

به گمان برخي از پژو هشگران در سده ي شانزدهم ، رويارويي مسائل تازه با سنت هاي كهن ، تبديل به مهمترين دلالت ضمني  moderne  شد كه از حدود سال 1460 در زبان فرانسوي به كار مي رفت . اين معناي ضمني واژه « مدرن » تا امروز ، همواره با معناي اصلي آن يعني « كنوني و امروزي » باقي مانده است . بسياري از مردم كه واژه ي « مدرن » را در گفتار هاي هر روزه خود بكار ميبرند ، مقصودشان از كاربرد آن معناي زير است : « چيزي نو و امروزي كه به جاي چيزي كهنه كه ديگر قابل قبول نيست ، قرار گرفته باشد ». از نظر شمار از نظريه پردازان علوم اجتماعي نيز ، مشروعيت « مدرن بودن » يا     « مدرنيته » از پيكارش با سنت ها نتيجه مي شود .

واژه « مدرن »  به پشتوانه چنين پيشينه اي از راه زبان فرانسوي به زبان هاي انگليسي و آلماني وارد شد ، و به تدريج ، واژگان « مدرنيست » و « مدرنيزه » در سده ي هجدهم ( در آثار روشنگران ) ، و واژه ي   « مدرنيته » در سده ي نوزدهم ، پديد اَمد ند .

 

هگل توضيح مي دهد كه دوران مدرن آن روزگاري است كه آدمي خود را پيش از هر چيز محصول مناسبات انساني و اجتماعي مي يابد ، و نگرش به درون خود ، يا دقت به نسبت خود با امر مقدس را نابسنده  مي يابد ، و در پي آن برمي آيد كه از شرح نسبت به خود با « ديگران » بياغازد : « جهان مدرن همين نيروي بنيادين ارتباط است ، و متضمن واقعيتي است كه بنا به آن به طور آشكار براي فرد ضرورت دارد كه به اين مناسبات وجود بيروني وارد شود ... در حالي كه در دوره هاي گذشته شهامت امري فردي بود ، شهامت مدرن در اين نيست كه هركس بنا به رسم شخصي خود عمل كند ، بل استوار است بر ارتباط هر كس با ديگران ، و همين سازنده قابليت هر كس است » . 

                                                               معمای مدرنیته - بابک احمدی - نشر مرکز - ۱۳۸۲

 

بنيان هاي فرهنگي مدر نيسم

 

حوالي 1890: مفاهيم متضاد پيشرفت ، بحران و گذار در قالب اصطلاح « مدرنيسم » گرد هم آمدند.

 

1863: شالر بودلر در نقد هنري خود ، « نقاش زندگي مدرن » ، مدرنيسم را پيشگويي مي كند .

 

1872: سبكي هنري كه الگويي براي آوانگارديسم خواهد شد امپرسيونيسم نام گرفت .

 

1879: هنريك ايبسن با نمايشنامه ي خانه عروسك ، فمينيسم را به صحنه مي آورد .

 

1883: فردريش نيچه با كتاب چنين گفت زرتشت ، « ابر بشر » را معرفی مي كند .

 

ادامه نوشته

درد هاي بشر معاصر

در زندگي زخمهايي هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد . اين دردها را نمي شود به كسي اظهار كرد ، چون عموماً عادت دارند كه اين دردهاي باورنكردني را جزو اتفاقات وپيشامدهاي نادر و عجيب بشمارند ، واگر كسي بگويد يا بنويسد ، مردم بر سبيل عقايد خودشان سعي مي كنند آن را با لبخند شكّاك و تمسخر آميز تلقي بكنند - زيرا بشر هنوز چاره و دوائي برايش پيدا نكرده وتنها داروي آن فراموشي به توسّط شراب و خواب مصنوعي ، به وسيله افيون و مواد مخدّره است- ولي افسوس كه تاثير اين گونه داروها موقّت است و بجاي تسكين پس از مدتي بر شدت درد مي افزايد. آيا روزي به اسرار اين اتفاقات ماوراء طبيعي ، اين انعكاس سايه ي روح كه در حالت اغماء و برزخ بين خواب وبيداري جلوه ميكند كسي پي خواهد برد ؟ 

بوف كور - صادق هدايت